شرح حال

سلام دوستان خوبم .. با اینکه شرح حال نویسی در رابطه با خودم رو دوست ندارم ، به اختصار به شرح ماوقع در این چند روز می پردازم ... از دوستان خوب و عزیزی که برام آروزی سلامتی کردند ممنونم منم براشون آرزوی سلامتی دارم...

چندروزی بود که با سردرد و تک سرفه هایی مواجه بودم که طبق عادت همیشگی ام خیلی راحت با آن ها کنار اومدم ! ( هیچ وقت دارو خوردن و دوست نداشتم به همین خاطر همیشه سعی می کنم محکم باشم و با هر علائم بیماری بجنگم ! )برای سرفه هام خشکی و آلودگی هوا رو بهانه کردم ! و برای سردردهام هیچ بهانه ایی بهتر از خستگی کار نبود ! و هیچ درمانی رو بهتر از یک لیوان چایی یا یک فنجون قهوه ی تلخ نمی دونستم ، اما غافل از اینکه این علائم طی چند روز شدت گرفت و درد توی قفسه ی سینه و ریه هام (به علت سرماخوردگی شدید )، وهمچنین سرگیجه شدید ، باعث شد که به پزشک مراجعه کنم اما فشارم خیلی پایین بود (6) بود و همین موضوع باعث شد که روزی دو بار سرم همراه با سفازولین تزریق کنم ؛ امروز خداروشکر بهترم در واقع خیلی بهترم ، بیماری و ضعف این چندروز باعث شد یک بار دیگه قدر بزرگترین ثروت و نعمت زندگیم یعنی سلامتی و بدونم ، چون واقعا قادر نبودم حتی روی پا بایستم ، امروز بعد از نماز سر به سجده گذاشتم ، چند ثانیه فکر کردم که به خدا چی بگم ، زبونم قادر به گفتن هیچ کلمه ای نبود ، بر خلاف گذشته هیچ خواسته ای نداشتم فقط گفتم : گر بر تن من زبان شود هر مویی / یک شکر تو از هزار نتوانم کرد..... 

/ 0 نظر / 11 بازدید